تبليغاتX
خبرنویس - براي حميد امامي...
"یادداشتهای علی احمدی"

که مي‌دانم اين روزها گريه مي‌کند!

 "شنيدم که اشک مي‌ريزي براي پدرت، براي مادرت،

پنجشنبه ی  ناگهاني بود،

بغض گرفت گلويم را،  گفتم تماس بگيرم ؟ نگيرم؟

خلاصه جرأت نکردم،‌

می گویند "شتري است که درِ هر خانه‌اي مي‌خوابد"

آرام بگير!

ما هم ايستاده‌ايم در مدار بسته ی يک مشت عقربه،‌ آوار عمر را گريه مي‌کنيم

مي‌دانم دلت تنگ است و هنوز باور نمي‌کني

اما

اوقات دريا هميشه آبي نيست

اينجا کساني هستند که همراه با بغض نارس آسمان، با تو گريه مي‌کنند!

من هم به اندازه تمام واژه‌هاي تلخي که در ذهنم صف کشيده‌اند، اشکهاي عينکم را پاک مي‌کنم

عمرت بلند!

+ نوشته شده در  2009/3/7ساعت 21:2  توسط احمدی  |